![]() |
![]() |
|
| Page Not Found ! Eternal Error |
|
خیلی نامردیه وقتی که هیچ کاری نکردی، متهم باشی! اون هم چه اتهامی! «خیانت»! نامردیه دیگه، نیست؟ راست می گفت اون دوستم: «رسول تو خیلی خوبی، فقط یه ایراد خیلی بزرگ داری! اون هم اینه که خوب نیست آدم تو این دوره و زمونه اینقدر . . دیالوگ(!!!) بین من و یه پسر ۹ ساله ! . پ.ن۳: جسارت اگه نباشه، این روزها از همه جا می خوریم! در ، دیوار، این ، اون! فقط خدا مونده که نزنتمون! . پ.ن۴: حرف دل من رو از زبان صفیه می تونین . پ.ن۵: این روزها به جای قلیون، رو به «پیپ» کشیدن آوردم! وای اگه مادرم بفهمه!!!! پ.ن۶: همه اینها به کنار، تو برنامه ۹۰ این هفته دادکان ثابت کرد که یه مرد واقعیه! زنده باد دادکان! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 15:38 توسط emperor |
|
|
پاکی! فرت! صفا ! فرت! صداقت! فرت! قه قه خنده! دائما ! مادام! خوشگذرانی! همیشه! بی خیالی! ابد تا ازل! زندگی م این روزها روی همین ها می چرخه! بی هیچ توضیح خاصی! . ممنون از الطاف صمیمانه تون!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم دی 1388ساعت 19:13 توسط emperor |
|
|
در پی پارس های متعدد سگان حامی نظام دیکتاتوری در کامنتدونی اینجانب، نامه ای را از که قبلا نگاشته بودم و خوانندگان عزیز نیز خوانده اند؛ مجددا می نویسم تا بفهمن که دوران سگ کشی شروع شده! . باسمه تعالی جناب آقای سید علی خامنه ای، رهبر معظم!!!! مردم ایران زمین! شاید دیگر فرصتی دست ندهد. شاید چند روز یا چند ماه بعد دیگر رهبری نماند تا اعترافات مرا هم بشنود، پس هر چه زودتر اعترافات خود را باز می گویم تا تو هم بشنوی. من اعتراف میکنم پسرم. من اعتراف میکنم درس خواندم شاید که آدم شوم، شاید که از جهالت مذهبی که گرفتارش بودم رها شوم. من اعتراف میکنم و پشیمانم و طلب بخشش دارم به خاطر تمام نمازهایی که در حکومت تو خواندم، روزه هایی که در دین تو گرفتم، دعاهایی که به زبان تو خواندم. اعتراف میکنم ۴ سال دوره احمدینژاد بدترین سالهای عمرم بود. اعتراف میکنم امید داشتم به آینده، به تغییر، به پیشرفت، به اخلاق. من اعتراف میکنم به تو و تمام جیره خوارانت خندیدم و در دل به تو گفتم «صبر کن تا بعد از انتخابات» . من اعتراف میکنم رای دادم و رای من سبز بود. من اعتراف میکنم… اعتراف میکنم… اعتراف میکنم ترسیدم. وقتی سگان وحشی تو پشت در خوابگاه بودند، وقتی به فرمان ننگین تو گاز اشک آور انداختند، وقتی سنگ زدند وقتی اسلحه کشیدند، اعتراف میکنم ترسیدم. من اعتراف میکنم قطره بودم در میان امواج خروشانی که دوشنبه آمدند تا با سکوت خود فریاد بزنند. من اعتراف میکنم سه شنبه آمدم، چهارشنبه آمدم، پنجشنبه آمدم، و هربار در سکوت خود ننگ به نیرنگ تو فرستادم. من اعتراف میکنم پای صحبتهای بی شرمانه روز جمعه تو نشستم و فردای آن روز در خیابان فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر دادم. اعتراف میکنم شنبه خونین من هم آنجا بودم در همان خیابانی که سگان هار دستگاهت سینه ندا را سوزاندند. اعتراف میکنم ..به تمام ترس هایی که داشتم اعتراف میکنم، و پشیمانم. و از خدواند، که دیگر مطمئن نیستم اصلا وجودی دارد یا نه، –که اگر باشد ساکت نخواهد ماند– طلب بخشش میکنم. و تو را…و تو را بشارت میدهم به جهنمی که همین نزدیکی ها است. اندکی صبر جهنم نزدیک است. والسلام !!! . پ.ن: شاید این آخرین پستی باشه که دارم می نویسم! پ.ن۲: ظاهرا ما همیشه یه طرفه به قاضی می رفتیم و خودمون هم خبر نداشتیم! فقط امیدوارم این حرفش از روی کینه یا نمی دونم عقده گشایی نبوده باشه! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:8 توسط emperor |
|
|
پنج شنبه بعد از ظهر زنجان غوغا بود! مجلس ترحیم آقای منتظری بود، ولی در مسجد جامع رو رومون بسته بودن! ما هم که بچه شر... !!! سبز بستیم رفتیم تو جمعیت! پ.ن۲: امیدوارم تا عاشورای سال دیگه زوال این |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 14:38 توسط emperor |
|
|
یکم دی ماه ۱۳۸۶
یعنی: یه دنیا خاطره! . پ.ن : تا کی گریزی از اجل؟ در ارغوان و ارغنون / نه کش کشانت می برند، انا الیه راجعون تا کی زنی بر خانه ها تو قفل با دندانه ها؟ / تا چند چینی دام ها؟ دام عجل کردت زبون! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 14:6 توسط emperor |
|
|
"انا لله و انا الیه راجعون" آیت الله العظمی حاج آقا منتظری به خاطره ها پیوست! پ.ن۱: آمده ام برای عذرخواهی،عذرخواهی از طرف خودم و بالاخص پدرم و هم نسلانش، آنهایی که تو را نشناختند،آنهایی که با . پ.ن۲: داغ اولاخ، اوجا اولاخ، آشمیاخ / دنیز اولاخ، دالغا اولاخ، داشمیاخ ایلان اولاخ، افعی اولاخ، ساشمیاخ / یولداش اولاخ، بیربیریمیزی آتمیاخ! . پ.ن۳: جمعه صبح زود رفته رفته بودیم کوهنوردی! برف باریده بود انقدر (...............) . فهمیدین چقدر؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:1 توسط emperor |
|
|
این روزها شدیدا نیاز
نیاز به یک همصحبت از جنس . پ.ن۱: امتحانات پایان ترم را نمی دانیم چه کنیم؟!!! پ.ن۲:این گروه شیدا و مسعود جاهد عجب تصنیف هایی خوندن! توصیه می کنم حتما گوش بدین! پ.ن۳: زیاد غصه نخور، درست می شه! پ.ن۴: صفیه، من واسه چی باید از دست تو ناراحت باشم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:31 توسط emperor |
|
|
بازی، بازی، بازی!!!! یه بازی توپ! پنج تا کار بگو که اگه نامرئی بودی انجامشون می دادی! ۱. به شخصه از بچگی دوست داشتم بدونم وقتی خامنه ای ریش نداشته باشه چه شکلی می شه!!!! اولین کاری که می کردم این بود که یه mozer بر می داشتم، می رفتم ریش اونو می تراشیدم! ۲. نیاز به توضیح نیست که احمدی نژاد رو خفه می کردم! ۳. نفر اول کنکور ریاضی می شدم! (چه جوری اش دیگه به خودم مربوطه!!) ۴. یه معلم هندسه داشتم به اسم عباس نژاد! خیلی دوست داشتم واسه یه بار هم که شده سبیلشو آتیش بزنم! ۱. شب مناظره ۱۳ خرداد می رفتم استودیو و هی گل تو دهن «م.ا.ن» پرت می کردم! مهسا، صفیه ، ایزد بانوی گورستان ، بابالنگ دراز ، افشین و وحشی به این بازی دعوتن! . پ.ن۱: قابل توجه دوستان عزیز! ما تمامی سریال های Lost ، Prison Break ، Friends ، 24 ، وحتی V را هم دیده ایم! از زور بی سریالی به شب های برره رو آورده ایم! این روزها عادت کرده ایم به مسابقه Moments of true !!! پ.ن۲: مهسا خوشحالم که بهتر شدی! پ.ن۳: دانشجو یعنی: آزاد، آگاه، با فرهنگ! شاید هم البته تو بعضی کشورها (یه موقع فکر نکنین که اینجا رو می گم ها) روز دانشجو مبارک! پ.ن۴: به جان خودم اسم حکومت ایران رو کشف کردم: « پ.ن۵: نبودیم، رفته بودیم تهران گردی!!!! . پ.ن اختصاصی: صفیه جان ، تولدت مبارک! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:42 توسط emperor |
|
|
هدیه ای برای تولد دوستم علیرضا: ای مهربان خانه ام تاریک است، اما تو اگر شبی به خانه ام آمدی به جای چراغ، برایم یک تکه از آسمان - سقف آبی بلند - را بیاور! سقف اینجا آنقدر کوتاه است که آرزوهایت تا بخواهند سر برآورند، قصه سر و سنگ قبر می شود! آسمان اینجا کوتاه است،دم دست است اما، اما ستاره ای برای چیدن، و حتی دیدن ندارد! ای مهربان برایم کمی سقف آسمان - هرچند بی روزنه - بیاور! . پ.ن۱: شب ها داریم خواب های خوب می بینم! بی چک و چانه! پ.ن۲: این روزها را به بطالت می گذارنیم، حرفی هم گوش نمی کنیم! پ.ن۳: هی پ.ن۴: پ.ن۵: پ.ن۶: این روزها داریم «شب های برره» را نگاه می کنیم و بر روح مهران خان مدیری فاتحه ای می فرستیم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 14:54 توسط emperor |
|
|
جمعه ها روزهای عجیبی است! حتی تو هم روز جمعه بود که رفتی! . . فردا نوشت (در پاسخ به بخون و فکر کن): جالبه، شما راست می گی! ولی تا حالا فکر کردی کیا از دولت کودتا حمایت می کنن؟ روسیه، چین، ونزوئلا، کوبا! خدا می دونه چندتا قرارداد ترکمنچای دیگه امضا شده که روسیه حاضر به حمایت از ما شده! خدا می دونه چه کاری با مردم کردن اینها که کشور چین که تو مجامع بین المللی به کشور «سلاح کشتار جمعی سرد» معروفه حاضر شده با ما همکاری کنه! خدا می دونه چه دیکتاتوری راه انداختن اینها که فیدل کاستروی قاتل با اون نوچه کثافتش (چاوز) دارن از ما حمایت می کنه! یا حمایت عرب های بی شرف که دارن با پول حاجیان ما روز به روز گردن کلفتر می شن و شیعیان رو به خاک و خون می کشن! چه توجیحی واسه اینها داری؟ شمایی که دم از دموکراتی می زنی و آمریکا رو قاتل جمعیت کره زمین می دونی! تا حالا در مورد اعدام دختران باکره تو اوایل انقلاب چیزی شنیدی!؟ تا حالا در مورد مرداد ۶۷ چیزی خوندی؟ شنیدی چیزی از انتظار اعدام سیاسی؟ که موهات رنگ دندونات بشن و هر روز پای چوبه دار ببرنت ولی اعدامت نکنن؟گ نه عزیز! نشنیدی! انقدر هم مغزت رو شست شو دادن که دیگه کر بشی و هیچی نشنوی! تو راه خودتو برو، چون انقدر تو مغزت خوندن که با حرف های من تحجرت به تمدن تبدیل نمی شه! من هم هنوز انقدر خر نشدم که راه تو رو برم! ما تو زبان ترکی یه مثلی داریم که می گه : «کُپک هورر، هورر، گوردی هیچکس سایمیر، سسین کسر»! زیاد هم در پی معنی نباش! حیفه این زبون نیست که تو یادش بگیری! لیاقت شما همونه که براتون عربی بلغور کنن! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:8 توسط emperor |
|
|
صفحه نخست منو بشناس و باور کن پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
كشتگاه غريبي است نازنین ، نفرت مي كارند و كينه برداشت مي كنند
پاسخ اعتمادت را با خيانت مي دهند در شب مهرباني هايت توطئه مي كنند عاشقانه هايت را سلاخي مي كنند تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي تا تو تنها خاموشي ي خويش را فرياد كني و فريادت را تنها ديوار رو به رويت پاسخ دهد |
| آرشیو موضوعی |
|
آناناس من و دوستان کافه نگاری منت می گذاریم خوشحال می شویم ترک نگاری The GodFather |
|
RSS
|