تبليغاتX
 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات احمدی نژاد و حامیان او

 

کافه کاغذی
Page Not Found ! Eternal Error

خیلی نامردیه وقتی که هیچ کاری نکردی، متهم باشی! اون هم چه اتهامی! «خیانت»! نامردیه دیگه، نیست؟
از قدیم گفتن در  دروازه رو می شه بست، دهن سگ رو می شه بست، اما دهن مردم رو نمی شه بست!

راست می گفت اون دوستم: «رسول تو خیلی خوبی، فقط یه ایراد خیلی بزرگ داری! اون هم اینه که خوب نیست آدم تو این دوره و زمونه اینقدر سالم باشه! یه ذره خرده شیشه واسه هر کسی لازمه!» تصمیم گرفتیم ما هم «من بعد از این(!!!)» خودمون رو خرده شیشه دار بکنیم!!! 

.
پ.ن1: خیلی وقته که دیگه دارم مراعات همه چیز و همه کس رو می کنم! حساب کن، حتی با همه عجله ای که دارم، همیشه منتظر می مونم چراغ قرمز شه بعد از خط عابر پیاده عبور کنم!!!!!

.
پ.ن2: - نمره ریاضی ات چند شد؟
          - 20
          - محمدمعین راستشو بگو!
          - 20
          - چشات دارن یه چیز دیگه می گن!
          - ای بمیرن این چشام که همیشه رسوام می کنن!

دیالوگ(!!!) بین من و یه پسر ۹ ساله !

.

پ.ن۳: جسارت اگه نباشه، این روزها از همه جا می خوریم! در ، دیوار، این ، اون! فقط خدا مونده که نزنتمون!

.

پ.ن۴: حرف دل من رو از زبان صفیه می تونین اینجا بخونین!

.

پ.ن۵: این روزها به جای قلیون، رو به «پیپ» کشیدن آوردم! وای اگه مادرم بفهمه!!!!

پ.ن۶: همه اینها به کنار، تو برنامه ۹۰ این هفته دادکان ثابت کرد که یه مرد واقعیه!

زنده باد دادکان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 15:38  توسط emperor | 

پاکی! فرت!

صفا ! فرت!

صداقت! فرت!

قه قه خنده! دائما ! مادام!

خوشگذرانی! همیشه!

بی خیالی! ابد تا ازل!

زندگی م این روزها روی همین ها می چرخه! بی هیچ توضیح خاصی!

.

ممنون از الطاف صمیمانه تون! روانی، بالماسکه، امین آزاد، صفیه، مهسا، آرش، سانای، مهشید، روشنک، عاطفه و به خصوص هالوی اسفندی که با برگشتنش دنیایی رو شاد کرد!

.

پ.ن: تصمیم بر ماندن گرفتیم !

پ.ن۲: ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹ می شد ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ ! اگه گوشی ات روزی بیشتر از ۴۰ بار زنگ بخوره، می تونی یه میس کال رو این همه مدت از یه دوستی که احتمال دیدنش کم هست نگه داری؟ من تونستم تا همین الآنش نگه دارم ولی... ! این اون چیزیه که من به خاطرش محکوم به بی تفاوتی شدم!

پ.ن۳: جناب آقای هستم و میروم!

در اینکه دلت خنک شد شکی نیست، چون عقده داری! عقده خود کم بینی! اینجا تازه شروع کار ماست، شروع دوران شکوهمند سگ کشی! خفه شدن از شوق رسیدن به دمکراسی، خیلی بهتر از خفه شدن از شدت تحجر و ارتجاعه! خیلی بهتر از خفه شدن زیر خفت عرب مآبی هستش!

حداقل این کامندونی ثابت کرد که ما بی شماریم! یازده در مقابل یک! طرفدارهای شما کیان! بی سوادهایی که اصلا نمی دونن اطرافشون چی می گذره! نه اینترنت، نه ماهواره! هر چیزی که صدا و سیمای ملی!!!!! بگه بی چون و چرا قبول می کنن!

اسم من «رسول» هست، چون قراره بشارت بدم، تو ، امثال تو و رهبرانتون رو به جهنمی که داره دیوانه وار به سمتتون میاد! جهنمی که قراره با  آتش خشم ملت بی شمار آزادی طلب برپا بشه!

و اشتباه تو اینجاست که ما رو سگانی می بینی که مثل تو برای یه لقمه نون واسه صاحبامون دم تکون می دیم! ولی ما گرگانی هستیم که شکرگزار نعمت آزادی و آزادگی مون هستیم، حتی اگه جای گرمی واسه خوابیدن و لقمه ای نون واسه سیر کردن شکم هامون نداشته باشیم! حتی اگه زیر برف و بوران شب هامون رو سر کنیم! منت یه لقمه نون رو نمی کشیم! سگ ترسویی مثل تو حتی آدرسی هم از خودش به جا نمی ذاره تا جوابمونو بکوبیم تو دهنش! سگ ترسویی مثل تو باید از گرگ آزاد بترسه!

در مورد اون راپورتی هم که می خواستی بدی: از تو آدم خ...مال کاری بیشتر از این بر نمیاد! اینجا رو  اگه تخته کنن جای دیگه هست که بنویسم! بدون اینکه تو و امثال تو خبری از اون داشته باشین!

پ.ن۴: نظرتون رو در مورد کتاب لبخند مقاومت نگفتین! من که منتظر شنیدنم!

پ.ن۵: ما بی شماریم!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 19:13  توسط emperor | 

در پی پارس های متعدد سگان حامی نظام دیکتاتوری در کامنتدونی اینجانب، نامه ای را از که قبلا نگاشته بودم و خوانندگان عزیز نیز خوانده اند؛ مجددا می نویسم تا بفهمن که دوران سگ کشی شروع شده!

.

باسمه تعالی

جناب آقای سید علی خامنه ای، رهبر معظم!!!! مردم ایران زمین!

شاید دیگر فرصتی دست ندهد. شاید چند روز یا چند ماه بعد دیگر رهبری نماند تا اعترافات مرا هم بشنود، پس هر چه زودتر اعترافات خود را باز می گویم تا تو هم بشنوی. من اعتراف می‌کنم پسرم.

من اعتراف می‌کنم درس خواندم شاید که آدم شوم، شاید که از جهالت مذهبی‌ که گرفتارش بودم رها شوم.

من اعتراف می‌کنم و پشیمانم و طلب بخشش دارم به خاطر تمام نمازهایی که در حکومت تو خواندم، روزه هایی که در دین تو گرفتم، دعاهایی که به زبان تو خواندم.

اعتراف می‌کنم ۴ سال دوره احمدی‌نژاد بدترین سالهای عمرم بود. اعتراف می‌کنم امید داشتم به آینده، به تغییر، به پیشرفت، به اخلاق. من اعتراف می‌کنم به تو و تمام جیره خوارانت خندیدم و در دل‌ به تو گفتم «صبر کن تا بعد از انتخابات» .

من اعتراف می‌کنم رای دادم و رای من سبز بود. من اعتراف می‌کنم… اعتراف می‌کنم…

اعتراف می‌کنم ترسیدم. وقتی‌ سگان وحشی تو پشت در خوابگاه بودند، وقتی‌ به فرمان ننگین تو گاز اشک آور انداختند، وقتی‌ سنگ زدند وقتی‌ اسلحه کشیدند، اعتراف می‌کنم ترسیدم.

من اعتراف می‌کنم قطره بودم در میان امواج خروشانی که دوشنبه آمدند تا با سکوت خود فریاد بزنند. من اعتراف می‌کنم سه شنبه آمدم، چهارشنبه آمدم، پنجشنبه آمدم، و هربار در سکوت خود ننگ به نیرنگ تو فرستادم.

من اعتراف می‌کنم پای صحبتهای بی شرمانه روز جمعه تو نشستم و فردای آن روز در خیابان فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر دادم. اعتراف می‌کنم شنبه خونین من هم آنجا بودم در همان خیابانی که سگان هار دستگاهت سینه‌ ندا را سوزاندند.

اعتراف می‌کنم ..به تمام ترس هایی که داشتم اعتراف می‌کنم، و پشیمانم. و از خدواند، که دیگر مطمئن نیستم اصلا وجودی دارد یا نه، –که اگر باشد ساکت نخواهد ماند– طلب بخشش می‌کنم. و تو را…و تو را بشارت میدهم به جهنمی که همین نزدیکی ها است. اندکی صبر جهنم نزدیک است.

                                                                                                                          والسلام !!!

.

پ.ن: شاید این آخرین پستی باشه که دارم می نویسم!

پ.ن۲: ظاهرا ما همیشه یه طرفه به قاضی می رفتیم و خودمون هم خبر نداشتیم! فقط امیدوارم این حرفش از روی کینه یا نمی دونم عقده گشایی نبوده باشه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:8  توسط emperor | 

پنج شنبه بعد از ظهر زنجان غوغا بود! مجلس ترحیم آقای منتظری بود، ولی در مسجد جامع رو رومون بسته بودن! ما هم که بچه شر... !!! سبز بستیم رفتیم تو جمعیت!
دسته عزاداری حسینه اعظم زنجان هم قیامت بود، ما هم که با پیشونی بند سبز ... !
.
پ.ن: کتاب لبخند مقاومت رو از اینجا دانلود کنید و بخونید! خدا بهرام چوبینه رو حفظ کنه! تنبلی نکنین، هم حجم فایل کمه هم تعداد صفحاتش!خواهشا بعد از خوندن نظرتون رو در موردش بهم بگین!

پ.ن۲: امیدوارم تا عاشورای سال دیگه زوال این استبداد دینی رو جشن بگیریم! آمین!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 14:38  توسط emperor | 
یکم دی ماه ۱۳۸۶

                      یعنی:  یه دنیا خاطره!

.

پ.ن : تا کی گریزی از اجل؟ در ارغوان و ارغنون /  نه کش کشانت می برند، انا الیه راجعون

        تا کی زنی بر خانه ها تو قفل با دندانه ها؟ / تا چند چینی دام ها؟ دام عجل کردت زبون!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 14:6  توسط emperor | 

"انا لله و انا الیه راجعون"

آیت الله العظمی حاج آقا منتظری به خاطره ها پیوست!

پ.ن۱: آمده ام برای عذرخواهی،عذرخواهی از طرف خودم و بالاخص پدرم و هم نسلانش، آنهایی که تو را نشناختند،آنهایی که با جهل خود تو را خانه نشین و عده ای را شاه نشین کردند. ببخش حاج آفا،ببخش! از جهل حاکم و مردم جاهل حاکم که نفهمیدند این حکومت ولایت فقیه نیست بلکه حکومت نظامی (ولایت نظامی) است. ببخش حاج آقا به اندازه تمام آن سالهایی که خانه نشین بودی، رنج کشیدی، غصه این مردم و آزادیشان را خوردی و بعد در کنج عزلت و تنهایی.. . و بدان که امروز برخلاف دیگر روحانیون در دل مردم جای داری حاج آقا، در دل سبز آنها ! حاج آقا منتظری ببخش!

.

پ.ن۲: داغ اولاخ، اوجا اولاخ، آشمیاخ / دنیز اولاخ، دالغا اولاخ، داشمیاخ

   ایلان اولاخ، افعی اولاخ، ساشمیاخ / یولداش اولاخ، بیربیریمیزی آتمیاخ!

.

پ.ن۳: جمعه صبح زود رفته رفته بودیم کوهنوردی! برف باریده بود انقدر (...............) . فهمیدین چقدر؟  جای همه تان خالی!

عکس 1

عکس 2

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:1  توسط emperor | 
این روزها شدیدا نیاز جنسی پیدا کرده ایم!

                                                      نیاز به یک همصحبت از جنس آدم!

.

پ.ن۱: امتحانات پایان ترم را نمی دانیم چه کنیم؟!!!

پ.ن۲:این گروه شیدا و مسعود جاهد عجب تصنیف هایی خوندن! توصیه می کنم حتما گوش بدین!

پ.ن۳: زیاد غصه نخور، درست می شه!

پ.ن۴: صفیه، من واسه چی باید از دست تو ناراحت باشم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:31  توسط emperor | 

بازی، بازی، بازی!!!!

یه بازی توپ!

پنج تا کار بگو که اگه نامرئی بودی انجامشون می دادی!

۱. به شخصه از بچگی دوست داشتم بدونم وقتی خامنه ای ریش نداشته باشه چه شکلی می شه!!!! اولین کاری که می کردم این بود که یه mozer بر می داشتم، می رفتم ریش اونو می تراشیدم!

۲. نیاز به توضیح نیست که احمدی نژاد رو خفه می کردم!

۳. نفر اول کنکور ریاضی می شدم! (چه جوری اش دیگه به خودم مربوطه!!)

۴. یه معلم هندسه داشتم به اسم عباس نژاد! خیلی دوست داشتم واسه یه بار هم که شده سبیلشو آتیش بزنم!

۱. شب مناظره ۱۳ خرداد می رفتم استودیو و هی گل تو دهن «م.ا.ن» پرت می کردم!

مهسا، صفیه ، ایزد بانوی گورستان ، بابالنگ دراز ، افشین و  وحشی به این بازی دعوتن!

.

پ.ن۱: قابل توجه دوستان عزیز! ما تمامی سریال های Lost ، Prison Break ، Friends ، 24 ، وحتی V را هم دیده ایم! از زور بی سریالی به شب های برره رو آورده ایم! این روزها عادت کرده ایم به مسابقه Moments of true   !!!

پ.ن۲: مهسا خوشحالم که بهتر شدی!

پ.ن۳: دانشجو یعنی: آزاد، آگاه، با فرهنگ! شاید هم البته تو بعضی کشورها (یه موقع فکر نکنین که اینجا رو می گم ها) زندانی!

روز دانشجو مبارک!

پ.ن۴: به جان خودم اسم حکومت ایران رو کشف کردم: «دموکتاتوری

پ.ن۵: نبودیم، رفته بودیم تهران گردی!!!!

.

پ.ن اختصاصی: صفیه جان ، تولدت مبارک!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:42  توسط emperor | 

هدیه ای برای تولد دوستم علیرضا:

ای مهربان

خانه ام تاریک است،

اما تو

اگر شبی به خانه ام آمدی

به جای چراغ،

برایم یک تکه از آسمان - سقف آبی بلند - را بیاور!

سقف اینجا آنقدر کوتاه است

که آرزوهایت تا بخواهند سر برآورند،

قصه سر و سنگ قبر می شود!

آسمان اینجا کوتاه است،دم دست است اما،

اما ستاره ای برای چیدن، و حتی دیدن ندارد!

ای مهربان

برایم کمی سقف آسمان - هرچند بی روزنه - بیاور!

.

پ.ن۱: شب ها داریم خواب های خوب می بینم! بی چک و چانه!

پ.ن۲: این روزها را به بطالت می گذارنیم، حرفی هم گوش نمی کنیم!

پ.ن۳: هی کوچولو ! سر که دیگه کوبیدن نداره!  . حالا جدی جدی می خوای پاشم بیام شهرتون یادت بدم چه جوری سر می کوبن تو دیوار؟

پ.ن۴: من منم , تو تویی , کودوممون خریم ؟ هر دومون !  

پ.ن۵: اینجا رو هم ببینید!

پ.ن۶: این روزها داریم «شب های برره» را نگاه می کنیم و بر روح مهران خان مدیری فاتحه ای می فرستیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 14:54  توسط emperor | 

جمعه ها روزهای عجیبی است! حتی تو هم روز جمعه بود که رفتی!
عمـــــر جمعه به هزار سال مي رسه                 جمعه ها غم ديگه بيداد مي كنه
آدم از دست خودش خسته مي شه                  با لب هاي بــسته فرياد مي زنه      
توضیح: می دونم امروز جمعه نیست، ولی همیشه جمعه ها سرنوشت ساز بوده واسم!
.
پ.ن۱: در راستای اینکه یکی از خوانندگان عزیز گفته بودند که : «اين نمايشگاه ترجمه ي زير ديپلم نداره اسمش ؟ ما به خدا سيكلمون هم كردانيه! » توجه شما را به یک نمونه تست کنکور جلب می نمایم!!!
سوال: الکامپ مخفف چیست؟
الف) الاغ و کامپیوتر         ب) الکساندر امپایر        پ) الکترونیک و کامپیوتر      ت) سرکاری بود جمعا !!!
.
پ.ن۲: بار خدایا ! بر ما رحمی نما و از این مرحمت هایی که در حق جناب کردان نمودید ، در حق «آق محمود و رفقا» نیز بنمایید! آمین!
.
پ.ن۳: ما زنده ایم، به جان رسول ما زنده ایم! باور کنید! اگر جواب sms هایتان را نمی دهیم دلیل بر مردنمان نیست!
توضیح: دوستانی که لطف می فرمایید و احوال بنده رو با sms یا زنگ هاتون می پرسید، این روزها گوشی مو می ذارم خونه و با خیال راحت می رم بیرون!
.
پ.ن۴: خدمت جناب بخون و فکر کن عزیز! شمایی که نوشتی :« ... ثالثا اگه هیچ کاری هم نکرده باشم حداقل ضربه زدن و دشمن شاد کردن جز کارام نبوده اینو مطمئن باش»
اینکه از نظر شما اگه با یه حکومت دیکتاتوری مخالفت کنی، ضربه زدن به ملت و دشمن شاد کردن هست، پس بهت توصیه می کنم اینجا رو بخون!

.
پ.ن۵: مهسا هی بهت گفتم بیا با هم بریم تهران،نیومدی! حالا خوبت شد؟
.
پ.ن۶: کسی پایه نمایشگاه نبود؟

.

فردا نوشت (در پاسخ به بخون و فکر کن):

جالبه، شما راست می گی! ولی تا حالا فکر کردی کیا از دولت کودتا حمایت می کنن؟ روسیه، چین، ونزوئلا، کوبا!

خدا می دونه چندتا قرارداد ترکمنچای دیگه امضا شده که روسیه حاضر به حمایت از ما شده! خدا می دونه چه کاری با مردم کردن اینها که کشور چین که تو مجامع بین المللی به کشور «سلاح کشتار جمعی سرد» معروفه حاضر شده با ما همکاری کنه! خدا می دونه چه دیکتاتوری راه انداختن اینها که فیدل کاستروی قاتل با اون نوچه کثافتش (چاوز) دارن از ما حمایت می کنه! یا حمایت عرب های بی شرف که دارن با پول حاجیان ما روز به روز گردن کلفتر می شن و شیعیان رو به خاک و خون می کشن! چه توجیحی واسه اینها داری؟

شمایی که دم از دموکراتی می زنی و آمریکا رو قاتل جمعیت کره زمین می دونی! تا حالا در مورد اعدام دختران باکره تو اوایل انقلاب چیزی شنیدی!؟ تا حالا در مورد مرداد ۶۷ چیزی خوندی؟ شنیدی چیزی از انتظار اعدام سیاسی؟ که موهات رنگ دندونات بشن و هر روز پای چوبه دار ببرنت ولی اعدامت نکنن؟گ

نه عزیز! نشنیدی! انقدر هم مغزت رو شست شو دادن که دیگه کر بشی و هیچی نشنوی!

تو راه خودتو برو، چون انقدر تو مغزت خوندن که با حرف های من تحجرت به تمدن تبدیل نمی شه! من هم هنوز انقدر خر نشدم که راه تو رو برم!

ما تو زبان ترکی یه مثلی داریم که می گه : «کُپک هورر، هورر، گوردی هیچکس سایمیر، سسین کسر»!

زیاد هم در پی معنی نباش! حیفه این زبون نیست که تو یادش بگیری! لیاقت شما همونه که براتون عربی بلغور کنن!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:8  توسط emperor | 
 
صفحه نخست
منو بشناس و باور کن
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
كشتگاه غريبي است نازنین ، نفرت مي كارند و كينه برداشت مي كنند
پاسخ اعتمادت را با خيانت مي دهند
در شب مهرباني هايت توطئه مي كنند
عاشقانه هايت را سلاخي مي كنند
تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي
تا تو تنها خاموشي ي خويش را فرياد كني
و فريادت را تنها ديوار رو به رويت پاسخ دهد

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
آناناس
من و دوستان
کافه نگاری
منت می گذاریم
خوشحال می شویم
ترک نگاری
The GodFather
پیوندها
صفیه جان!
فرشته باران
چرندیات هر از چندگاه دخترک
I miss you forever
بانوی بی دین
برای دلتنگی ام (سمیه)
وحشی-ی-ی
یادداشت های یک پسر ...
هالوی اسفندی
ایزد بانوی گورستان
عقاید یک دانشجو
علی کرمی
بنده پیاده
؟؟؟...!!!
ζ∂η∂γ
بابالنگ دراز پنج فوتی
غسالخان
دختری از جنس جک و جونور
زیگ زاگ
توهم های یک کاغذ A4
تفکرات یک روانپریش
همکنون
""..شاه پری سرزمین ابدیت..""
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

هواداران مهدی کروبی